اختصاصی کمانه/ یادداشت مدیر مسئول: پساحوادث ۱۸ دی، برای بخشی از جامعه کنشگر ایران ،از مدیران پیشین و صاحبان تریبون گرفته تا فعالان اجتماعی و فرهنگی به دورهای از «سایهروشن» تبدیل شده است؛ دورهای که در آن، سکوت یا خودسانسوری در فضای مجازی، بیش از بیان صریح دیدگاهها، به یک انتخاب فردی و در عین حال اجتماعی بدل شده است. انتخابی که نه میتوان آن را صرفاً به مصلحتاندیشی تقلیل داد و نه به ترس؛ بلکه باید آن را در بستری پیچیده از آستیگمای اجتماعی و فشارهای فضای مجازی و شاید به زعم شان، در نااطمینانی نسبت به آینده سیاسی و اجتماعی کشور جستجو کرد.
از نگاه جامعهشناسی، آستیگما یا همان داغ اجتماعی، فقط یک برچسب ساده نیست. آستیگما آدمها را محتاط میکند، زبانها را میبندد و بعضی وقتها باعث میشود افراد خودشان را کنار بکشند. خیلی از کسانی که سالها در مدیریت، فرهنگ یا فعالیت اجتماعی حضور داشتهاند، حالا با یک دو راهی روبهرو هستند: اگر حرف بزنند، ممکن است در مقابل عقاید بی پروای نسل نوجوان و جوان، هزینه داده و از سوی آنان طرد شوند و اگر سکوت کنند، حداقل از حاشیهها دور میمانند.
سایه خودسانسوری بر گفت و گوی عمومی
این خودسانسوری، چه از روی حسابوکتاب باشد و چه ناخودآگاه، شاید در کوتاهمدت فشار را کم کند، اما در بلندمدت پیامدهایی نگرانکننده برای جامعه به همراه دارد. وقتی صداهای میانی، منطقی و تجربهمحور کمتر شنیده شوند، میدان گفتوگو در اختیار صداهای تند و هیجانی قرار می گیرد... چه اینطرف ماجرا و چه آنطرف ماجرا. نتیجهاش هم چیزی نیست جز دوقطبیهای عمیقتر و فاصلهگرفتن از گفتوگوهای عقلانی.
اوضاع وقتی حساستر میشود که این سکوت فقط به فضای مجازی محدود نشود و وارد فضای واقعی و تصمیمگیریها گردد. آنوقت خودسانسوری دیگر مسئله فردی نیست؛ تبدیل میشود به یک اختلال در فرآیند سیاستگذاری و برنامهریزی فرهنگی و اجتماعی.
این یادداشت نه قصد سرزنش کسانی را دارد که سکوت کردهاند و نه میخواهد سکوت را توجیه کند. حرف اصلی این است که باید این وضعیت را اجتماعی فهمید. جامعهای که نه نسل زِد آن تحمل شنیدن نظر متفاوت را دارد و نه بخشی از بستر حکمرانی آن.
راه حل جهت ترمیمِ این بستر دوری گزینی از داغ ننگ، نه تند حرف زدن و رفتارهای رادیکالی است.... و نه کاملاً کنار کشیدن و رفتار انفعالی؛ ... راهحل، پیدا کردن یک مسیر میانه، عقلانی و امن برای گفتوگوست.
انتظار برای آینده؛ انتخابی پرهزینه
از سوی دیگر اگر این حرفنزدن و سکوت، عملی، آگاهانه و از سرِ انتظار برای روشنشدن آینده باشد؛ یعنی برخی ترجیح بدهند فعلاً کنار بایستند تا ببینند کدام سمت دستِ بالا را پیدا میکند و بعد به همان سمت تغییر جهت بدهند، نه رویکردی قابل دفاع است و نه قابل توجیه. چنین رفتاری، در واقع نوعی فرصتطلبی خاموش است که دیر یا زود هزینهاش را نشان میدهد. تجربههای اجتماعی و سیاسی نشان داده که حتی اگر فضای اجتماعی و سیاسی روزی تغییر کند، این افراد بهدلیل سیالبودن و بیثباتی موضع فکری و سیاسی، از سوی همان «طرفِ جدید» پذیرفته نشده و به حاشیه رانده میشوند.
در مجموع، فهم متقابل، افزایش تحمل اجتماعی و پرهیز از دوقطبیسازی میتواند زمینهای فراهم کند تا کنشگران اجتماعی بار دیگر نقش میانجی خود را ایفا کنند؛ نقشی که بدون آن، هر جامعهای با خطر خطای سیاستی، انحراف در برنامهریزی و تعمیق شکاف میان جامعه و نهادهای تصمیمگیر مواجه خواهد شد.
به قلم خدیجه غزانی / مدیر مسئول