در جامعه ایرانی، از دیرباز تشکیل، حفظ بقا و استحکام بنای خانواده از لحاظ فرهنگ اجتماعی، مذهبی و عرفی، امری ممدوح و ریشهدار بوده است. ازاینرو، میزان رشد طلاق طی سالیان اخیر، زنگ خطر را بهخصوص برای سیاستگذاران ما به صدا درآورده است. تأثیر رسوم و سنتها، ارزشهای اجتماعی و سابقه فرهنگی بر هر دو امر مهم ازدواج و طلاق در جامعه ایرانی، نیازمند مداقه و بررسی گزیدهتری است که در این پرونده مورد توجه ما قرار گرفته است. به همین منظور با دکتر محمود مشفق - دکتری جمعیتشناسی و عضو هیئتعلمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی - گفتوگویی کردهایم که مشروح آن هم اکنون در برابر دیدگان شما قرار دارد.
نسبت تأثیر رسوم ازدواج بر طلاق
برای شروع بحث میخواهم به رسوم و فرهنگ ایرانی مثل مهریه و جهیزیه اشاره کنم که باتوجهبه وضعیت اقتصادی امروز جامعه، اینها میتوانند به موانع خودساختهای برای امر ازدواج تبدیل شوند. آیا این مسائل میتواند نسبت معناداری با عوامل طلاق در خانواده ایرانی داشته باشد؟ به بیان دقیقتر، موانع ازدواج و عوامل طلاق در امتداد یکدیگر هستند یا این که آمارها این مطلب را تأیید نمیکنند؟
مشفق: به نظرم رسوماتی مثل مهریه و جهیزیه نمیتوانند روی بحث طلاق اثر مستقیمی داشته باشند و بیشتر بر تأخیر ازدواج یا تجردزیستی مؤثر هستند. البته یکی از دلایلی که ممکن است افراد به ازدواج بههنگام تمایل پیدا نکنند، بحث اقتصادی مهریه است. این رویکرد که هر چه میزان مهریه را بالاتر ببریم، بهعنوان تضمینی برای تداوم زندگی خانوادگی خواهد بود، در نسل جدید جواب نمیدهد. اما حتماً افرادی هم هستند که از مهریه استفاده ابزاری کنند که خب ازدواج این افراد برای زندگی پایدار و تشکیل خانواده نیست و بیشتر برای این است که به توان مالی دست پیدا کنند. حقیقتاً این دو را در امتداد یکدیگر نمیدانم و سابقه مطالعاتی در این زمینه سراغ ندارم که رابطه بین رسوم ازدواج و طلاق را بررسی کرده باشد.
آقای دکتر! از نظر شما، پراکندگی دلایل طلاق در جامعه ایرانی به چه شکل است؟ چه عواملی برای طلاق در شهرهای بزرگ و کوچک یا شهرهای شمالی و جنوبی پررنگتر است؟
مشفق: طلاق دلایل مشترکی دارد که البته میتواند در بستر عوامل جغرافیایی و بومی پررنگ یا کمرنگ شود. مثلاً دلایل طلاق در تهران، کردستان یا لرستان با هم متفاوت است، اما تغییراتی که در جامعه ما اتفاق افتاده، تغییرات فراگیری بوده که به موضوع تفاوتها یا همگرایی در علل ازدواج، تشکیل خانواده، فرزندآوری و... میرسد. مرکز استانها از نظر علل و زمینهها به همدیگر نزدیکتر هستند؛ اما در مناطق کمتر توسعهیافته، ممکن است مسائل اقتصادی پررنگتر باشد. در جاهایی مثل تهران و اصفهان، عوامل فرهنگی و اجتماعی در بحث طلاق حتماً پررنگتر است.
این تغییرات فرهنگی مشخصاً از چه زمانی آغاز شدند؟
مشفق: تغییرات نسلی و اجتماعی از سال ۱۳۸۵ شروع شده و تا به امروز ادامه داشته است.
آیا موج جهانی فردگرایی هم در بروز و ظهور و گستره این تغییرات تأثیر داشته است؟
مشفق: وقتی عوامل طلاق را بهخصوص در تحقیقات جمعیتشناسی بررسی میکنیم، دو دسته علل را از همدیگر تفکیک میکنیم؛ اول، عوامل مربوطه به شاخص توسعه است. افزایش شهرنشینی و مهاجرتهای روستایی و شهری، آموزش و شکاف سطح تحصیلات دختر و پسر، از جمله عوامل توسعهای هستند که بهنوعی تأثیر داشته است. برخی عوامل هم از جنس ارزشی - نگرشی هستند که مربوط به تغییر نگرشها و ایدهآلهای سبک زندگی است که بر روی هم تأثیر متقابل دارند. برخی از جمعیتشناسان، نسل جدید را تحت عنوان ایدهآلیسم توسعه یا ایدهآلگرایی توسعه تحلیل میکنند. ارزشهای جدیدی مثل فردگرایی به وجود آمده که عمدتاً مربوط به جنبشهای لیبرالیستی و فمینیستی میشود.
عوامل ارزشی، مهمتر از عامل اقتصادی
آیا این موضوع در شهرهای بزرگ پررنگتر است؟
مشفق: بله. شهرهای کوچک هنوز مقدار معناداری ساختار و بافت سنتی خود را حفظ کردهاند. اما در آنجا هم میبینیم که این ارزشها و نگرشها به دلیل Social media گسترش پیدا کرده است. یعنی به میزانی وضعیت ارزشهای نسل جدید، متفاوت شده و تغییر پیدا است.
بین تغییر نظام ارزشی و اولویتهای نسلی که مانع مهمی در بحث ازدواج است با موضوع ازدواج سفید چه نسبتی میتوان برقرار کرد؟ این تغییرات نسلی و تغییر اولویتهای ارزشی خانواده در جامعه ما تا چه میزان در مسئله طلاق اثرگذار بوده است؟
مشفق: صددرصد مؤثر است. چون بحث معضلات اقتصادی مسئله مستمری بوده و از قدیم وجود داشته و اوضاع اقتصادی گذشته خیلی بهتر از وضعیت الان نبوده است. این تغییرات ارزشی - نگرشی است که اساساً تأثیر زیادی بر بحث زمینههای طلاق عاطفی و طلاقهای رسمی داشته است. اما مسئله مهمتر این است که اصلاً امر ازدواج برای نسل جدید ارزشمند نیست. ازدواج جزء اولویتها و ضروریات اولیه نسل جدید نیست. در گذشته دنبال شغل و کاری بودیم تا درآمدی داشته باشیم و ازدواج کنیم. اما به نظر میرسد که دغدغه نسل جدید، ازدواج نیست. یک دلیل آن برمیگردد به روابط قبل از ازدواج که در سطوح مختلف گسترش پیدا کرده است. دسترسی به جنس مخالف تا حدودی در فضای مجازی و حیات اجتماعی راحتتر و زیادتر از قبل شده است. یک دلیل دیگر آن نوعی نگرانی از پذیرش مسئولیت تشکیل خانواده است. نسل جدید از مسئولیتپذیری میگریزند و خود را درگیر تعهد و تقید نمیکنند. بهنوعی خودخواهی و فردگرایی در نسل جدید دیده میشود و بیشتر به خودشان اهمیت میدهند و آن چنان نمیخواهند زحمتی را در ارتباط با دیگران بپذیرند.
یک نکته دیگر هم این است که نسل جدید که شامل دهه نودیها و هشتادیها میشود، دسترسی بدون محدودیت و همهجانبه به رسانههای اجتماعی دارند که طرز فکرشان را بهطورکلی تغییر داده و بهنوعی آرمانسازی و فانتزیسازی دارند. این نسل فکر میکنند که میتوانند چنینوچنان بشوند. فانتزیسازی همه چیز را دربرگرفته و ارزشهای سنتی را تحت شعاع قرار داده است. متأسفانه این ارزشهای فانتزی، ارزشهای سبک زندگی واقعی نیست. سبک زندگی مجازی است که تبلیغ میکند و گسترش میدهد. این نسل بهجای این که خود را با الگوهای جامعه تطبیق دهد، خود را با الگوهای فضای مجازی، سلبریتیها، بلاگرها و.. مقایسه میکند و میخواهد که پابهپای آنها حرکت کند. این سبک از زندگی، میل به تحرک اجتماعی را کاهش و میل به موفقیت فردی را در بین نسل جدید افزایش داده است. میل به موفقیت فردی، خیلی فانتزی و آرمانی است و هر آنچه از ارزشهای اجتماعی - از خانواده و پدر و مادر گرفته تا ازدواج و فرزندآوری - را کنار میزند.
حس شورش و طغیان را ما ساختیم!
نگاه به زن در جامعه ما خیلی نگاه ارزشمندی نیست. طبیعی است که با این سطح از آگاهی و وسعت دید، دختران و زنان ما حاضر نباشند زیر بار نگاه قیممآبانه قدیمی بروند و تن به ازدواج سنتی ندهند.
مشفق: بله قبول دارم. ما زنان را متأسفانه در یک موقعیت تعارضآمیز و پارادوکسیکال قرار دادیم. ما با سیاستهای اشتباه، کاری کردیم و زنان را در موقعیتی قرار دادیم که نسبت به ساختارها و بافت موجود در جامعه مقاومت نشان دهند.
این موقعیت متناقض چیست؟
مشفق: ما چند سال برابری جنسی را در سطوح آموزشی بالا بردیم. امروزه حدود ۶۰ درصد ورودیهای دانشگاه ما دختران هستند و دختران با ورود به دانشگاه و ادامه تحصیل به ابزار و اهرمی برای رسیدن به خواستهها، اهداف و موقعیتهای اجتماعی خود رسیدند. اما ازسویدیگر، درصد اشتغال زنان در چند سال گذشته از ۱۳ یا ۱۴ درصد بالاتر نمیرود. مثل این است که به یک ورزشکار بگوئید که کار کن و زحمت بکش تا در مسابقات شرکت کنی، اما بعد او را در مسابقه شرکت ندهید. مسئله این است که وقتی زمینه تحصیل، باسواد شدن و ارتقای تحصیلی را برای زنان فراهم میکنید، از آن طرف باید ارتقای شغلی او را هم فراهم کنید تا او بتواند به خواستههای خود برسد. اگر آن فرد به خواستههای خود نرسد، فکر میکند درسی که خوانده و زمانی که گذاشته، هدر میرود؛ پس یا باید شرایط موجود را تغییر دهد یا از کشور مهاجرت کند. در اینجا فرد دچار افسردگی یا حس شورش و طغیان میشود. باید بتوانیم با مدیریت و سیاستگذاری و ریلگذاری درست، فرصت و بستر خودشکوفایی افراد را در جامعه فراهم آوریم. به نظرم این مسئله حتی میتواند بر کاهش سن ازدواج هم اثر بگذارد و حتی میزان طلاق را هم کاهش دهد. زمانی که برای افراد مانع ایجاد میکنید یا موانع ساختاری را از پیش روی افراد بر نمیدارید، مثل این است که انگیزه حرکت را ایجاد کنید، اما مانع از تحرک فرد شوید.
باید به زنان عرصه داد
شما سهم سیاستهای حاکمیتی را در این موضوع که تأثیر مستقیم و غیر مستقیمی بر مسئله ازدواج و همچنین طلاق دارد، چقدر میبینید؟ آیا متولی اصلی این موضوعات را حاکمیت میدانید؟
مشفق: نمیتوانیم یکطرفه قضاوت کنیم. اما قطع به یقین، اگر سیاستگذاری درستی برای حفظ تعادل میان اجتماع و خانواده تنظیم کنید و در کنار این به زنان پر و بال رشد تحصیلی، حضور اجتماعی و اشتغال بدهید، خیلی از معضلات و مشکلات حوزه خانواده خودبهخود حل میشوند. متأسفانه در هیچ یک از این زمینهها سیاست و ایده موفقی نداشتیم. زمانی که عرصه برای خودابرازگری زنان ایجاد میشود، آنها میتوانند به هویت معنابخشی برسند. شاید ۹۹ درصد دختران و زنان ما اصلاً به دنبال مسائل غیراخلاقی نباشند، بلکه دنبال این هستند که به شکلی ظرفیتها و پتانسیلهای خود را در جامعه بروز و ظهور بدهند.
فکر میکنم اغفال یا عدم پذیرش متعمدانهای نسبت به ریشه بحرانهای اجتماعی در کشور ما وجود دارد. مثل هیجانات مربوط به مسئله حجاب که هر چند وقت یکبار در کشور موّاج میشود.
مشفق: آن دختری هم که نسبت به ارزشهای جامعه اعتراض میکند، اما با خود علامت حجاب به همراه دارد، در حقیقت اعتراض به وضعیت پارادوکسیکال حال فعلی خود دارد. بهعبارتی، او میخواهد توانمندی خود را نشان بدهد و حقوق خود را پیگیری کند.
گویی بار معنایی و ارزشی زنان ما در جامعه امروزی، در موضوع فرزندآوری خلاصه میشود که این رویه و نگاه هم خود ضربات سختی به مفهوم خانواده در دنیای واقعی وارد میآورد.
مشفق: دو دیدگاه افراطی حول این محور داریم؛ دیدگاه بسیار سنتی که میگوید زنان بیرون از خانه فعالیتی نداشته باشند، در خانه بمانند و صرفاً به ازدواج و فرزندآوری توجه کنند. اما در دنیای امروز و با حجم گسترده ارتباطات و دسترسی به فضای مجازی، این نگاه عملاً امکانپذیر و عقلانی نیست و تفکری ضد پیشرفت و حرکت است. دیدگاه مقابل که سویههای مدرن دارد، میخواهد آدمی همه چیز را رها کند و مسئولیتی در قبال جامعه و خانواده برای خود تعریف نکند. درست این است که مسیر را با پیوند و ترکیبی از هر دو طرز فکر ریلگذاری کنیم و شرایطی فراهم کنیم که یک خانم در عین حال که حضور و مشارکت اجتماعی و خودابرازگری در جامعه بهعنوان یک انسان دارد، بتواند به وظایف خود - چه از نظر طبیعی و چه از نظر خلقتی که برعهده او گذاشته شده - رسیدگی کند. اما وقتی موضوع را یکطرفه تعریف میکنیم، مسئلهساز میشود.
آیا از نظر شما به موضوع طلاق باید بهمثابه یک آسیب نگاه کرد؟
مشفق: اگر از منظر آسیبشناسی اجتماعی به طلاق نگاه کنید، طلاق زمانی میتواند آسیب تعریف شود که از هنجارهای متداولی که در جامعه وجود دارد، فاصله معناداری بگیرد. پس وقتی با شیوع موضوعی در جامعه مواجهیم و مثلاً از هر سه ازدواج، دو طلاق صورت میگیرد، حتماً آسیب محسوب میشود. چرا که وقتی همهگیری مسئلهای بیشتر میشود، به همان نسبت درجه آسیب هم بیشتر میشود.
در جامعه ما طلاق به یک مسئله اجتماعی تبدیل شده، چون شیوع آن زیاد شده است. یک زمانی طلاق در پنج سال اول ازدواج صورت میگرفت، اما الان آمار زوجینی که بعد از ۳۰ سال زندگی هم طلاق میگیرند، بالا رفته است. بهعبارتی شیوع، سرایت و پذیرش اجتماعی طلاق بیشتر از قبل شده است و در عرف فرهنگی و ارزشی ما طلاق قبح قبلی را ندارد.
کدام وجه طلاق در کشور ما آسیب پررنگتری دارد و کمتر به آن پرداخته شده است؟
مشفق: غفلت در باب آموزش مهارتهای زندگی زناشویی اثرات مشهودی دارد، اما آسیب طلاق برای زنان بسیار بیشتر است و زنان بیشتر در معرض آسیب قرار دارند. جامعه ما مردمحور است و در این جامعه، برچسب مطلقه برای زنان گرانتر تمام میشود. از طرفی، نهادهای اجتماعی که بعد از طلاق از زنان ما حمایت کنند و آنان را ریکاوری و توانمندسازی کند، وجود ندارد. زنان مطلقه غالباً در تأمین مسائل اقتصادی و معیشتی خود ناتواناند؛ چرا که تا قبل از این و در زندگی زناشویی، ورود به بازار کار معناداری نداشتهاند و درآمدی کسب نمیکردهاند تا بتوانند بهراحتی مستقل زندگی کنند. ازسویدیگر، نگاههای منفی در جامعه ما نسبت به زن مطلقه بسیار بیشتر است تا مردان. منکر آسیب طلاق به مردان یا فرزندان خانوادهها نیستم، اما قشر زنان آسیبپذیرتر است. نکته مهم دیگر این که شیوع طلاق، رابطه مستقیمی با بیبند و باریهای اجتماعی دارد؛ بخصوص در طبقات ضعیفی که اعتیاد، مصرف مشروبات الکلی و روابط آسیبزننده به سلامت جسمی و روحی زنان پررنگتر است.
آسیب طلاق برای زنان بیشتر است
نگاه شما به سیاستهای سختگیرانه طلاق در جامعه امروز ما چیست؟ واقعاً اثر مثبتی بر کاهش آمار طلاق داشته است؟
مشفق: به نظرم آسیب آن بیشتر است. وقتی شما در فضایی قرار میگیرید که در اصل از نظر احساسی و روحی طلاق گرفتهاید، اما طلاق قانونی اتفاق نیفتاده و ثبت نشده است، این چه دستاورد مثبتی دارد؟ این که فکر کنیم قوانین سختگیرانهای برای افراد قرار دهیم تا طلاق اتفاق نیفتد، نگاه غلطی است. طلاق عاطفی، طلاق احساسی، غریبگی و فاصلهگرفتن زن و مردی که در زیر یک سقف زندگی میکنند اما با یکدیگر نیستند، آسیب بیشتری را برای هر دو نفر و حتی فرزندان آن خانواده دارد. ازسویدیگر، همین فضا شرایط را برای طلاق بیشتر فراهم میکند؛ چرا که ارتباط افراد با شریک رسمی زندگی خود بههمخورده و گرایش به روابط فرازناشویی بالا میرود. بهعبارتی، روابط فرازناشویی موجب میشود تا آسیبها و طلاقهای بیشتری به وجود آید. به نظرم قوانین طلاق باید منطقی و ترمیمی باشد.
ترمیمی به چه معناست؟
مشفق: ترمیمی یعنی ساخت خانواده را بازسازی کند. قانون باید در جهت حل مسائل اجتماعی باشد، نه تنبیه افراد. الان قوانین سختگیرانه برای طلاق، یک تنبیه است. وقتی شما نمیتوانید با یک نفر زندگی کنید و قانون به شما اجازه جدایی نمیدهد و مجبور به ادامه زندگی هستید، این تنبیه است. قوانین سختگیرانه میل به ازدواج را در جامعه حتماً کم میکند.
فکر میکنم غیرمستقیم بستری را برای رواج ازدواج سفید هم فراهم میکند؛ چون هزینههای ازدواج و تشکیل خانواده و طلاق حذف میشود.
مشفق: از طرفی هم امروزه موج ارزشها و هنجارهای اجتماعی «کرهای» در جامعه ما بسیار پررنگ شده و از طریق فیلمها و موسیقی تبلیغ و تکرار میشود؛ چرا که شرایط زندگی اجتماعی کشور کره جنوبی تقریباً شبیه شرایط کشور ما است. نسل جدید بهراحتی و بدون گفتگو و اقناع، طلاق را نوعی رهایی و آزادسازی خود میدانند و بهراحتی از هم جدا میشوند. به خاطر این است که مقداری شرایط اجتماعی هم تغییر کرده و میخواهم بگویم اگر بر اساس آن قالبهای تحلیلی گذشته عمل کنیم، اوضاع بدتر میشود.
اگر بخواهید تصویری از ۲۰ سال آینده خانواده ایرانی برای ما ترسیم کنید، این تصویر چگونه خواهد بود؟
مشفق: دو رویکرد مهم برای افق پیش روی خانواده داریم؛ رویکرد بدبینانه اول بیان میکند که در بحث خانواده، ما دچار بحران جدی خواهیم شد. طلاق، موجبات ازهمگسیختگی اجتماعی را فراهم میآورد و خانواده در سرازیری فروپاشی میافتد. رویکرد خوشبینانه دوم تحت عنوان دیدگاه تغییر و تداوم، این اتفاقاتی را که رخداده بهعنوان بحران نمیبیند و تغییرات اجتماعی میداند، اما درعینحال همچنان خانواده ایرانی تداوم و حیات دارد. اگر از دیدگاه کارکردی بخواهیم بررسی کنیم، این که یک نهاد اجتماعی در فضای خود و اکوسیستمی که در آن حیات دارد و نفس میکشد، چه وضعیتی دارد و چطور این اکوسیستم خانواده را بهعنوان واحدی که درون آن است، حمایت میکند، در آینده وضعیت خانواده مؤثر است. نهادهای سیاستگذار، اقتصاد، دین و فرهنگ چه نقشه راهی دارند و چه اثری میگذارند؟ دقیقتر اینکه نحوه مواجهه یک طرف نظام کلان اجتماعی ما با نهاد خانواده چگونه است و از طرف دیگر، مواجهه نظام کلان اجتماعی ما با نظام جهانی و مسئله جهانیشدن چه خواهد بود؟ باید خود را با شرایط جدید تطبیق بدهیم و آن قدر بسته برخورد نکنیم و یکسری تغییرات را بپذیریم تا زمینه پایداری خانواده فراهم شود. اما اگر بخواهیم نگاه بستهای داشته باشیم و در مقابل تغییرات جهانی و گزارههای ارزشی جهانیشدن منفعلانه رفتار کنیم، حتماً آسیب جدی خواهیم دید. برخی الگوها و ارزشهای جامعه جهانی با نظام اجتماعی و فرهنگی ما سازگاری دارد. ما باید آنها را فیلتر کنیم و برای فرهنگ خودمان تقویت کنیم.
اهمیت توجه به زمینههای بقای خانواده
آیا شما فکر میکنید خانواده ایرانی سر جای خود باقی میماند؟
مشفق: بله، حتماً خانواده در جایگاه خود باقی میماند. تغییراتی را خواهیم داشت، اما بههرحال خانواده مهمترین نهاد اجتماعی است و تشکیل خانواده در غریزه آدمهاست. خانواده ایرانی هم در جامعه، اخلاقمحور و جامعه ایرانی هم خانوادهمحور است. به همین دلیل، فکر میکنم خانواده در ایران ماندگار خواهد بود. اگر زمینهای را فراهم کنیم که مسائل و کارکردهای بقای خانواده را مثل مسائل اقتصادی، تحرک اجتماعی زنان و دختران در جامعه را بهصورت علمی و منطقی حل کنیم که در این صورت شرایط بسیار هم بهتر میشود. اگر در برابر فرهنگ مسلط جامعه جهانی، منفعلانه برخورد کنیم، حذف میشویم و هیچچیز برای ما نمیماند. اما اگر فعالانه برنامه داشته باشیم و درعینحال تعامل درستی با نظام فرهنگی جهانی برقرار کنیم، میتوانیم برخی ویژگیهای مثبت خانواده ایرانی را هم به سایر نظامها عرضه کنیم.
ما در یک شرایط تاریخی خاصی هستیم و نسل جدید بهطورجدی به دنبال خواستههای خود است. باید از طریق اقناعسازی و گفتمان به درک مشترکی برسیم و زمینه را فراهم کنیم تا اینها بتوانند در همان جامعه خود، تحرک اجتماعی داشته باشند. این مهم، تماماً بستگی به درایت، پذیرش و حکمرانی اندیشمندان و سیاستگذاران در خصوص حفظ سرمایههای انسانی کشورمان دارد. سلامت این سرمایه انسانی باید حفظ شود تا جوانان در کشور بمانند و به کشور خود خدمت کنند./ سدید