کمانه/ یادداشت مدیر مسئول خدیجه غزانی: قتل خانوادگی، شاید در نگاه اول یک اتفاق جنایی باشد. یک مشاجره، یک اختلاف، یک تصمیم ناگهانی و در نهایت قتلی که زندگی چند نفر را برای همیشه تغییر میدهد. اما اگر کمی از سطح حادثه فاصله بگیریم، با مسئلهای روبهرو میشویم که فقط به یک قاتل و یک قربانی محدود نمیشود.
وقتی زنی به دست همسر، پدر، برادر یا یکی دیگر از مردان نزدیک به خود کشته میشود، نمیتوان همه ماجرا را به خشم لحظهای یا اختلاف خانوادگی محدود نمود. پشت بسیاری از این اتفاقات، مجموعهای از تعارضهای حلنشده، روابط نابرابر، کنترلگری، مشکلات اقتصادی، اعتیاد، اختلافات زناشویی، فشارهای روانی و گاهی باورهایی وجود دارد که هنوز در بخشی از جامعه، زن را نه به عنوان یک فرد مستقل، بلکه در نسبت با مرد خانواده تعریف میکند.
گرچه دسترسی آماری همواره در خصوص آسیب های اجتماعی، مسائل اجتماعی و جنایی سخت و اغلب غیر ممکن است اما طبق بررسی روزنامه اعتماد بر اساس اخبار رسمی منتشرشده، در سال ۱۴۰۳ دستکم ۱۳۷ زن و دختر توسط مردان نزدیک به خود به قتل رسیدهاند. خود این گزارش نیز تأکید دارد که این رقم آمار قطعی کشور نیست، زیرا بسیاری از این قتلها اساساً رسانهای نمیشوند. در سه ماه نخست همان سال نیز دستکم ۳۵ زن و دختر توسط شوهر، پدر، برادر و دیگر مردان نزدیک به خود کشته شدند. این اعداد را نباید فقط برای ترساندن جامعه کنار هم گذاشت. مسئله اصلی، فهمیدن چیزی است که پشت این اعداد قرار دارد.
وقتی خشونت از خانه بیرون میآید
سالها بود که خشونت خانوادگی، در بسیاری از موارد، مسئلهای خصوصی تلقی میشد. چیزی که در خانه اتفاق میافتاد و قرار بود در همان خانه بماند.اما امروز دیگر اینطور نیست.. یک قتل در یک محله اتفاق میافتد، چند ساعت بعد تصویر مقتول یا قاتل در شبکههای اجتماعی منتشر میشود، روایتهای مختلف درباره علت حادثه شکل میگیرد، کاربران درباره شخصیت مقتول و قاتل قضاوت میکنند، فیلمها و عکسهای قدیمی قربانی بازنشر میشوند و در نهایت حادثهای که در ابتدا متعلق به یک خانواده بود، تبدیل به موضوع گفتوگوی هزاران یا حتی میلیونها نفر میشود.
اینجاست که قتل خانوادگی، علاوه بر یک مسئله جنایی، به یک مسئله اجتماعی و رسانهای نیز تبدیل میشود.شبکههای اجتماعی در اینجا دو چهره متفاوت دارند.
از یک طرف، اجازه نمیدهند بسیاری از اتفاقات به سادگی پنهان بمانند. صدای خانواده قربانی شنیده میشود، جامعه نسبت به خشونت حساستر میشود و گاهی یک پرونده که شاید در گذشته چندان دیده نمیشد، به مطالبه عمومی برای رسیدگی تبدیل میشود.
اما روی دیگر ماجرا، میتواند خطرناک باشد.خبر یک قتل، اگر با تصاویر دلخراش، تیترهای هیجانی، جزئیات غیرضروری و روایتهای تأییدنشده همراه شود، دیگر فقط یک اطلاع رسانی ساده نیست بلکه میتواند به تولید اضطراب، خشم و حتی احساس ناامنی در جامعه منجر شود.در چنین شرایطی، مخاطب فقط با یک خبر مواجه نیست.،با هزاران نظر، تحلیل، شایعه و قضاوت مواجه است.
جامعهای که هر روز با خبر خشونت روبهرو میشود
این بخش از ماجرا کمتر مورد توجه قرار گرفته است. ممکن است یک قتل خانوادگی برای خانواده قربانی یک فاجعه منحصر به فرد باشد، اما برای کاربر شبکه اجتماعی، شاید یکی از دهها خبر خشونتآمیزی باشد که در طول هفته میبیند.
قتل، کودکآزاری، همسرکشی، خودکشی، نزاع خیابانی، خشونت علیه زنان و اخبار جنایی مرتب در مقابل چشم مردم قرار میگیرند. تکرار این تصاویر و اخبار میتواند دو اتفاق متفاوت ایجاد کند: اضطراب بیشتر یا عادیشدن خشونت.
هر دو خطرناکاند. در حالت اول، مردم احساس میکنند جامعه ناامنتر از چیزی است که واقعاً هست. در حالت دوم، اتفاقاً حساسیت آنها نسبت به خشونت کم میشود یعنی خبر قتلی که زمانی جامعه را شوکه میکرد، بعد از مدتی ممکن است فقط چند دقیقه توجه مخاطب را به خود جلب کند و سپس جای خود را به خبر بعدی بدهد.
به همین دلیل، رسانه و شبکه اجتماعی فقط ناقل خبر نیستند. نحوه روایت یک حادثه میتواند بر برداشت جامعه از آن حادثه اثر بگذارد. این به معنای سانسور یا پنهانکردن قتل نیست اتفاقاً برعکس، جامعه حق دارد بداند چه اتفاقی در اطرافش رخ میدهد. اما دانستن با تماشای مکرر خشونت یکی نیست.
چرا یک اختلاف خانوادگی به قتل میرسد؟
پرسش مهمتر از چه کسی کشته شد؟ این است که چرا یک رابطه به نقطهای رسید که یکی از طرفین به کشتن دیگری فکر کرد؟هیچ پاسخ واحدی برای این پرسش وجود ندارد.
در بعضی پروندهها مسئله اقتصادی پررنگ است. در بعضی، اختلافات زناشویی و طلاق. در برخی دیگر، اعتیاد، کنترلگری، حس مالکیت، تعصب، اختلافات خانوادگی یا مشکلات روانی نقش دارد.
گزارش ایرنا درباره ۲۴ قتل خانوادگی در یک بازه ۵۳ روزه در سال ۱۴۰۴ نیز نشان میدهد مسائل مالی در بخشی از این پروندهها پررنگ بوده است. در این گزارش، زنان، کودکان و مردان در میان قربانیان دیده میشوند. اما یک اشتباه مهم این است که همه این عوامل را به یک اندازه و در کنار هم قرار دهیم و در نهایت بگوییم مشکل روانی یا مشکل اقتصادی عامل قتل بوده است.
جامعهشناسی دقیقاً از همینجا وارد میشود
مسئله فقط وجود فقر، اعتیاد یا اختلاف خانوادگی نیست مسئله این است که افراد چگونه با تعارض کنار میآیند و جامعه چه ابزارهایی برای جلوگیری از تبدیل تعارض به خشونت در اختیار آنها قرار داده است. یک خانواده ممکن است با مشکلات اقتصادی روبهرو باشد اما قتل اتفاق نیفتد. ممکن است زن و شوهر اختلاف داشته باشند اما به قتل منجر نشود.
پس باید به سراغ حلقههای میانی رفت جایی که خشم، تحقیر، کنترل، تهدید، انزوای اجتماعی و ناتوانی در حل تعارض به تدریج روی هم جمع میشوند. قتل معمولاً از لحظهای که چاقو یا اسلحه استفاده میشود آغاز نشده است.گاهی خیلی زودتر آغاز شده با یک تهدید، یک ضربه، یک تحقیر، یک محدودیت، یک «اگر فلان کار را بکنی میکشمت» و شاید حتی با سکوت اطرافیان.
قربانی فقط کسی نیست که کشته میشود
در قتلهای خانوادگی، قربانی فقط فردی نیست که جان خود را از دست میدهد. کودکی که شاهد قتل مادرش است، خانوادهای که با فقدان او مواجه میشود، فرزندی که پدرش را به عنوان قاتل مادرش میشناسد و حتی جامعهای که هر بار با چنین خبری مواجه میشود، بخشی از پیامد این خشونت را تحمل میکند.
به همین دلیل، پیامد قتل خانوادگی میتواند سالها ادامه داشته باشد.کودکی که شاهد خشونت شدید در خانه بوده، ممکن است آن تصویر را با خود به بزرگسالی ببرد. ممکن است خشونت برای او به بخشی از شیوه حل تعارض تبدیل شود یا برعکس، تمام زندگی خود را در ترس از تکرار آن تجربه سپری کند.
خشونت خانوادگی فقط یک رابطه را از بین نمیبرد بلکه اعتماد را هم تخریب میکند. اعتماد زن به همسر، اعتماد کودک به والدین، اعتماد خانواده به محیط خانه و حتی اعتماد اجتماعی به اینکه اختلافات را میتوان بدون خشونت حل کرد.
مسئولیت رسانه کجاست؟
در چنین شرایطی، رسانه اجتماعی نمیتواند نسبت به شیوه روایت این حوادث بیتفاوت باشد. خبر قتل باید منتشر شود، اما لازم نیست تمام جزئیات قتل بازسازی شود. لازم نیست تصویر جسد منتشر شود. لازم نیست زندگی خصوصی قربانی به نمایش گذاشته شود. لازم نیست برای جذب مخاطب، از کلماتی استفاده کنیم که بیشتر به فیلمهای جنایی شبیهاند تا یک خبر اجتماعی.و مهمتر از همه، نباید قبل از روشنشدن ابعاد پرونده، روایتهای تأییدنشده را به عنوان واقعیت منتشر کنیم.
رسانه اگر قرار است درباره قتل خانوادگی حرف بزند، بهتر است یک سؤال دیگر را هم کنار خبر قرار دهد:چه چیزی میتوانست مانع رسیدن این رابطه به این نقطه شود؟این سؤال، شاید از خود خبر قتل مهمتر باشد.
پیشگیری، قبل از آخرین لحظه آغاز میشود
وقتی قتل اتفاق افتاد، دیگر فرصت پیشگیری از آن حادثه گذشته است.بنابراین اگر قرار است درباره کاهش قتلهای خانوادگی صحبت کنیم، نباید فقط درباره مجازات قاتل حرف بزنیم. مجازات جای خود را دارد و ضروری است، اما سیاست اجتماعی باید یک قدم عقبتر برود.باید دید چند مورد از این خشونتها پیش از رسیدن به قتل، نشانه داشتهاند.چند زن قبلاً تهدید شدهاند؟چند خانواده از وجود خشونت در یک خانه خبر داشتهاند؟چند بار پلیس، اورژانس اجتماعی، مراکز حمایتی، مددکاران یا اطرافیان با یک خانواده پرتنش مواجه شدهاند؟و مهمتر از همه، آیا برای فردی که در معرض خشونت قرار دارد، واقعاً یک مسیر امن و قابل دسترس برای خروج از موقعیت خطرناک وجود دارد؟
پیشگیری از قتل خانوادگی از لحظهای که اسلحه شلیک میشود آغاز نمیشود از همان جایی آغاز میشود که اولین نشانههای خشونت دیده میشود.شاید مهمترین درس این پروندهها همین باشد.
خانه قرار است امنترین نقطه زندگی انسان باشد. اگر خانه به محل ترس تبدیل شود، دیگر نمیتوان مسئله را فقط اختلاف خانوادگی نامید. و اگر خبر آن خشونت در چند دقیقه به تلفن همراه میلیونها نفر برسد، دیگر حتی نمیتوان آن را فقط مسئله یک خانواده دانست.
قتل خانوادگی در نقطه پایان یک رابطه اتفاق میافتد، اما ریشههای آن ممکن است خیلی زودتر شکل گرفته باشند جایی میان خشم و سکوت، میان کنترل و وابستگی، میان مشکلات اقتصادی و نبود حمایت، و میان خشونتی که دیده شد اما جدی گرفته نشد.شاید جامعه زمانی در پیشگیری از قتلهای خانوادگی موفقتر شود که منتظر آخرین ضربه نماند و اولین نشانههای خشونت را جدی بگیرد.