logo

کد خبر : 487
تاریخ خبر : 1405/06/13
 آیا نهادهای حمایتی از بهزیستی تا کمیته امداد برای موج جدید فقر آماده‌اند؟
زنگ خطری برای سیاست‌گذاران رفاهی

آیا نهادهای حمایتی از بهزیستی تا کمیته امداد برای موج جدید فقر آماده‌اند؟

جداول آماری، فقط چند عدد نیستند. اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم، پشت همین اعداد می‌توان نشانه‌هایی از تغییرات مهم در جامعه پیدا کرد.

کمانه/ یادداشت  مدیر مسئول خدیجه غزانی:  جداول آماری، فقط چند عدد نیستند. اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم، پشت همین اعداد می‌توان نشانه‌هایی از تغییرات مهم در جامعه پیدا کرد. متنی که به قلم پیام عابدی روزنامه نگار حوزه اجتماعی  در صفحه اینستاگرامی «قلمرو رفاه» منتشر شده و به داده‌های مرکز آمار ایران درباره سهم دهک‌های درآمدی در فاصله سال‌های ۱۳۸۰ تا ۱۴۰۳ پرداخته، از همین جنس است.

بر اساس این داده‌ها، سهم دهک دهم از درآمد کشور از ۳۳.۹۴ درصد در سال ۱۳۸۰ به ۳۰.۷۹ درصد در سال ۱۴۰۳ رسیده است. سهم دهک نهم هم از ۱۶.۲۴ به ۱۵.۴۵ درصد کاهش پیدا کرده است. در مقابل، سهم دهک‌های دوم و سوم افزایش داشته و به ترتیب از ۳.۱۶ به ۳.۷۵ درصد و از ۴.۰۸ به ۴.۸۳ درصد رسیده است.

اما نباید فقط با دیدن این اعداد نتیجه بگیریم که وضعیت فقرا بهتر شده است. سهم یک دهک از کل درآمد، یک شاخص نسبی است و به تنهایی نمی‌تواند بگوید قدرت خرید مردم بیشتر شده یا زندگی آنها بهتر شده است.

اتفاقاً شاید سؤال مهم‌تر این باشد که در این سال‌ها چه اتفاقی برای ساختار طبقاتی جامعه افتاده است؟ آیا بخشی از جامعه کم‌درآمدتر شده و به سمت دهک‌های پایین‌تر آمده است؟ آیا بخشی از طبقه متوسط آرام‌آرام به سمت پایین جدول درآمدی حرکت کرده است؟ یا اینکه بخشی از درآمد و ثروت واقعاً به گروه‌های پایین‌تر رسیده است؟

پاسخ به این پرسش‌ها برای سیاست‌گذاری اجتماعی اهمیت زیادی دارد. مسئله فقط فقیران موجود نیستند. سال‌هاست سازمان بهزیستی، کمیته امداد و دیگر دستگاه‌های حمایتی بخش مهمی از بار حمایت از اقشار آسیب‌پذیر را بر عهده دارند. اما امروز شاید مسئله فقط تعداد افرادی که در حال حاضر تحت پوشش هستند نباشد. مسئله، کسانی هستند که هنوز مددجو نشده‌اند، اما ممکن است در آستانه نیازمند شدن باشند. خانواده‌ای که امروز مستمری نمی‌گیرد، شاید به دلیل افزایش هزینه مسکن، درمان، آموزش و خوراک، چند ماه یا چند سال دیگر دیگر نتواند از پس هزینه‌های زندگی برآید. فردی که امروز شاغل است، ممکن است با از دست دادن شغلش خیلی زود وارد چرخه بدهی و فقر شود. و خانواده‌ای که مدت زیادی زیر فشار اقتصادی زندگی می‌کند، ممکن است بعد از مدتی با مشکلات دیگری مثل ترک تحصیل، کار کودک، اختلافات خانوادگی، خشونت، طلاق و دیگر آسیب‌های اجتماعی روبه‌رو شود.

پس فقر همیشه از جایی شروع نمی‌شود که فرد پشت درِ یک نهاد حمایتی ایستاده باشد. فقر خیلی وقت‌ها قبل‌تر خودش را نشان داده است. در سفره کوچک‌تر خانواده، در اجاره‌خانه، در مدرسه ی بچه و در ناتوانی از پرداخت هزینه درمان. 

آمار قدیمی است اما هشدار آن قدیمی نیست

یک نکته مهم را هم نباید فراموش کرد. داده‌هایی که در این یادداشت به آنها اشاره شده، روندی را تا سال ۱۴۰۳ نشان می‌دهند و طبیعتاً نمی‌توانند تصویر کامل وضعیت امروز جامعه باشند. اما همین موضوع اتفاقاً باید ما را بیشتر نگران کند.

اگر این تغییرات در سال‌های گذشته دیده شده، حالا باید پرسید بعد از فشارهای اقتصادی و تحولات یک سال اخیر بالاخص جنگ، وضعیت به کجا رسیده است؟ چند خانواده دیگر توان ادامه زندگی با درآمد فعلی خود را ندارند؟چند خانوار که تا چند سال پیش در گروه‌های متوسط درآمدی قرار داشتند، امروز به مرز فقر نزدیک شده‌اند؟و چند خانواده‌ که هنوز در آمار رسمی مددجویان دیده نمی‌شوند، عملاً در شرایطی قرار گرفته‌اند که یک شوک اقتصادی کوچک می‌تواند زندگی آنها را به هم بریزد؟

از اینجا یک سؤال جدی برای دستگاه‌های مسئول شکل می‌گیرد: آیا ما از وضعیت امروز این خانواده‌ها خبر داریم؟

بی شک اگر پاسخ روشن و به‌روز به این سؤال نداشته باشن، تصمیم‌گیری برای آینده نظام حمایتی کار ساده‌ای نخواهد بود.

زنگ خطر برای طبقه متوسط

نباید همه مسئله فقر را فقط در کسانی ببینیم که امروز تحت پوشش نهادهای حمایتی هستند. یکی از نگرانی‌های جدی، فقیر شدن تدریجی خانواده‌هایی است که هنوز خودشان را فقیر نمی‌دانند. خانواده‌ای که مستأجر است، چند فرزند دارد، درآمدش ثابت اما محدود است و بخش زیادی از درآمدش را برای مسکن، درمان، آموزش و خوراک هزینه می‌کند، ممکن است با یک بیکاری، بیماری یا افزایش ناگهانی هزینه‌ها، شرایط کاملاً متفاوتی پیدا کند.

این خانواده شاید امروز هیچ پرونده‌ای در بهزیستی یا کمیته امداد نداشته باشد، اما آیا می‌توان گفت در معرض خطر نیست؟ 

اگر سیاست حمایتی فقط زمانی وارد عمل شود که بحران به آخرین مرحله خود رسیده و خانواده دیگر توان اداره زندگی را ندارد، بخش مهمی از فرصت پیشگیری از دست رفته است.

اینجاست که یک سؤال ساده اما مهم مطرح می‌شود: آیا نظام حمایتی ما می‌تواند خانواده در معرض سقوط را قبل از فروپاشی شناسایی کند؟

از مدیریت فقر  به  پیشگیری از فقر
انتظار از بهزیستی و کمیته امداد فقط این نیست که تعداد بیشتری را تحت پوشش ببرند یا مستمری بیشتری پرداخت کنند. البته این حمایت‌ها ضروری است، اما کافی نیست.

مسئله مهم‌تر این است که بتوانیم قبل از اینکه فقر اقتصادی به آسیب اجتماعی تبدیل شود، مداخله کنیم. آیا ظرفیت پذیرش مددجویان جدید متناسب با شرایط اقتصادی جامعه افزایش پیدا کرده است؟ آیا برای خانواده‌هایی که هنوز تحت پوشش نیستند اما در آستانه فقر قرار دارند، منابع و برنامه‌ای در قوانین حمایتی کشور در نظر گرفته شده است؟

آیا شناسایی افراد نیازمند همچنان بیشتر به مراجعه خود فرد وابسته است یا دستگاه‌ها می‌توانند خانواده‌های در معرض خطر را زودتر شناسایی کنند؟ آیا اطلاعات مربوط به اشتغال، مسکن، آموزش، درمان و رفاه اجتماعی به شکلی کنار هم قرار می‌گیرند که بتوان قبل از وقوع بحران، نشانه‌های آن را دید؟

فقر فقط به معنای خالی شدن سفره مردم نیست. فقر می‌تواند به ترک تحصیل یک کودک، کار کودک، خشونت خانوادگی، اعتیاد، بی‌خانمانی، فروپاشی خانواده و ده‌ها آسیب دیگر منجر شود. هرچه امروز برای پیشگیری از گسترش فقر و حمایت از خانواده‌های در معرض آسیب هزینه نکنیم، فردا باید چندین برابر آن را برای کنترل آسیب‌های اجتماعی هزینه کنیم.

شاید امروز بیش از هر زمان دیگری لازم باشد مدیران بالادستی نهادهای حمایتی، پیش از آنکه آمارها از افزایش آسیب‌ها خبر دهند، خود را برای روزهای سخت‌تر آماده کنند. زیرا وقتی موج آسیب‌ها از راه برسد، دیگر صرفاً با تشکیل جلسه و ارائه گزارش نمی‌توان آن را مدیریت کرد.

پذیرش فقر یا پیشگیری فقر؟

البته قرار نیست بگوییم باید خودمان را برای فقیرتر شدن جامعه آماده کنیم. این نه هدف است و نه می‌تواند مطالبه یک نظام رفاهی باشد. همه سیاست‌گذاران و مدیران باید به دنبال توسعه، افزایش رفاه، ایجاد فرصت‌های شغلی و بهتر شدن کیفیت زندگی مردم باشند نه اینکه فقر را به عنوان یک واقعیت اجتناب‌ناپذیر بپذیریم. اما بین پیش‌بینی فقر و پذیرفتن فقر تفاوت بزرگی وجود دارد.

اگر نشانه‌ها می‌گویند بخشی از جامعه در معرض فشار اقتصادی بیشتری قرار گرفته، وظیفه سیاست‌گذار این نیست که تسلیم این روند شود. وظیفه او این است که زودتر آن را ببیند، علت‌ها را بشناسد و برای متوقف کردنش اقدام کند.

بهزیستی، کمیته امداد و سایر دستگاه‌های حمایتی هم قرار نیست برای فقیرتر شدن جامعه آماده شوندبلکه آنها باید برای جلوگیری از فقیرتر شدن مردم آماده باشند و شاید معنای واقعی این هشدار همین باشد.

هدف، آماده شدن برای فقر بیشتر نیست. هدف این است که آن‌قدر زود متوجه خطر شویم که اصلاً اجازه ندهیم فقر بیشتر شود

به بیان دیگر، هدف نباید افزایش ظرفیت برای مدیریت فقر باشد هدف باید افزایش ظرفیت کشور برای جلوگیری از فقیرشدن مردم باشد. حمایت‌های مادی، خدمات اجتماعی، مشاوره و حمایت روانی، تثبیت اشتغال، حمایت از مسکن، دسترسی عادلانه به آموزش و درمان و سایر مداخلات پیشگیرانه باید بتوانند افراد و خانواده‌های در معرض خطر را پیش از ورود به چرخه فقر شناسایی و حمایت کنند. این رویکرد، هم از نظر انسانی شایسته‌تر است و هم از نظر اقتصادی عقلانی‌تر زیرا هزینه پیشگیری از سقوط یک خانواده به فقر، معمولاً بسیار کمتر از هزینه‌ای است که جامعه بعداً برای جبران پیامدهای فقر مزمن، آسیب‌های اجتماعی، ترک تحصیل، بیکاری و ازهم‌گسیختگی خانوادگی پرداخت خواهد کرد.