آینده به تعویق افتاده را باید چاره کرد
سایه جنگ و ضرورت خروج از تعلیق اجتماعی در گفت‌و‌گو با حامد سروری/ بخش اول؛

آینده به تعویق افتاده را باید چاره کرد

مسئلۀ جدیدی که به وجود آمده، مسئلۀ «تعلیق اقتصادی» و «تعلیق اجتماعی» است. تصویر ما از آینده معلق شده است. این وضعیت تا حدی طبیعی است، ولی اگر طولانی شود، ادامه آن در بلندمدت بسیار خطرناک است و این اساساً یک پدیده جدید محسوب می‌شود. درست است که برخی اتفاقات ممکن است قبل و بعد از جنگ تغییر کرده باشد، ولی این حالت تعلیق که «آیا امشب حمله می‌شود یا نه؟» فراگیر شده است.

کمانه/ سرویس سیاسی: چند ماهی از جنگ دوازده‌روزه می‌گذرد و مسئله حفظ انسجام اجتماعی به‌عنوان یکی از پیش‌زمینه‌هایی که از وقوع دوباره جنگ جلوگیری می‌کند مطرح می‌شود. با این حال اما حفظ انسجام اجتماعی متاعی گران‌بهاست که در معرض آسیب‌ها و خطرات گوناگون قرار دارد. یکی از این خطرات بزرگ تعلیق اجتماعی و تعلیق تصویر از آینده است. امروزه گویی غبار ناشی از بحران، تصویر آینده را مخدوش کرده و یک سرگردانی عمومی بر فضای اقتصادی، اجتماعی و حتی روانی شهروندان سایه افکنده است. کسب‌وکارها در انتظار ثبات، سرمایه‌ها محتاط و مردم نگران از فردایی نامعلوم هستند. اما این وضعیت «تعلیق» دقیقاً به چه معناست و چه ابعادی دارد؟ پیامدهای تداوم آن برای اقتصاد، امنیت و انسجام اجتماعی چیست؟ مهم‌تر از آن، راه خروج از این برزخ کدام است و چگونه می‌توان موتور محرک جامعه را برای حرکت به‌سوی آینده‌ای روشن، دوباره فعال کرد؟ برای یافتن پاسخ این پرسش‌ها، با دکتر حامد سروری -پژوهشگر سیاست‌گذاری اجتماعی- به بحث نشسته‌ایم و به تحلیل ریشه‌ها و پیامدهای این وضعیت و بررسی راهکارهای ممکن برای عبور از آن پرداخته‌ایم. بخش نخست این گفت‌گو در ادامه از منظر شما می‌گذرد:

تعلیق اجتماعی، کلان مسئله فعلی جامعه ایران

یک انگاره مشهور وجود دارد که اصطلاحاً دشمن مدام در حال نبض‌گیری جامعه ماست. اگر این برآورد به او برسد که می‌تواند بر روی ناامنی‌های داخلی حساب باز کند و جامعه را متشنج ببیند، احتمال حمله خارجی بالا می‌رود. این انگاره مشهوری است که امروزه در همه‌جا طرح می‌شود. به‌عنوان گام اول، می‌خواستیم به این موضوع بپردازیم که شما وضعیت امروز جامعه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ با توجه به اینکه چند ماه از جنگ فاصله گرفته‌ایم و از آن انسجامی که به تعبیری به وجود آمد، فاصله داریم، جامعه چه تصویری را از خود نشان می‌دهد؟ اگر این موضوع را توضیح دهید در گام دوم به این مسئله ورود خواهیم کرد که چه اقدامی می‌توان انجام داد تا تشنج در این برهه در جامعه فروکش کند؟

جامعه ما پیش از جنگ درگیر تشنج‌هایی بود، اما جنگ تا حدی آن تشنج‌ها را به محاق برد؛ یعنی به‌نوعی باعث شد که جامعه کمی به هم نزدیک‌تر شود. حتی تصویر درصدی از جامعه نسبت به وضع فعلی اقتصاد، قبل و بعد از جنگ تغییر کرد.
سروری: جامعه ما پیش از جنگ درگیر تشنج‌هایی بود، اما جنگ تا حدی آن تشنج‌ها را به محاق برد؛ یعنی به‌نوعی باعث شد که جامعه کمی به هم نزدیک‌تر شود. حتی تصویر درصدی از جامعه نسبت به وضع فعلی اقتصاد، قبل و بعد از جنگ تغییر کرد. برخی به این نتیجه رسیدند که ثبات وضعیت فعلی بهتر از تغییر با جنگ است، همین که بالاخره امنیت وجود دارد و امکانات اولیه زندگی در دسترس است، می‌توانستیم این‌ها را نداشته باشیم. در واقع‌گویی قدر زندگی را بهتر می‌دانیم. این تصور وجود دارد که ایران می‌تواند سوریه یا لیبی شود و نباید بشود. این مسئله در بخش‌هایی از جامعه وجود دارد و به همین دلیل، جامعه تا حدی نسبت به برخی فشارها اغماض می‌کند.

ولی یک مسئله جدید به وجود آمده که آن مسئله مهم است. مسئله جدیدی که به وجود آمده، مسئله «تعلیق اقتصادی» و «تعلیق اجتماعی» است. تصویر ما از آینده معلق شده است. این وضعیت تا حدی طبیعی است، ولی اگر طولانی شود، ادامه آن در بلندمدت بسیار خطرناک است و این اساساً یک پدیده جدید محسوب می‌شود. درست است که برخی اتفاقات ممکن است قبل و بعد از جنگ تغییر کرده باشد، ولی این حالت تعلیق که «آیا امشب حمله می‌شود یا نه؟» فراگیر شده است. شما اکنون در شهر تهران اگر نگاه کنید، آن ساخت‌وسازهایی که در جریان بود، عموماً متوقف شده است. من تقریباً هیچ جا ساخت‌وسازی نمی‌بینم. ساخت‌وساز تقریباً در تهران متوقف شده است.

این مسئله که می‌فرمایید به علت اخراج گسترده مهاجران افغانستانی نبود؟

سروری: آن نیز تبعات همین وضعیت است. در خصوص مهاجران افغانستانی هم واردکردن گسترده و هم اینگونه خارج‌کردن به نظر من بی‌تدبیری بود و لازم است تا به آن فکر کرد. این مسئله قابل‌تأمل است و باید به آن فکر کرد. سیاست‌گذاری یعنی همین. سیاست‌گذاری را از کتاب‌های فوکو و اندیشکده‌های غربی استخراج نمی‌کنید؛ در عمل، در لحظه‌ای که لازم است تصمیم بگیرید، باید ببینید چه می‌توان کرد. ما در آن لحظه هیجانی تصمیمی گرفتیم.

مصاحبه‌ای از آقای سعدوندی منتشر شده که جالب بود. او می‌گفت کشور شما در حال پیرشدن است در حالی که تمام کشورهای اطراف، جوان هستند. ایشان مطرح می‌کرد که شما بیست سال دیگر، یک کشور پیر در برابر کشورهایی خواهید بود که هم پرجمعیت و هم جوان شده‌اند و این وضعیت، چالش‌های امنیتی و نظامی ایجاد می‌کند. شما نیروی مدافعی ندارید که از کشورتان دفاع کند. این نکته بسیار عجیب و قابل تأملی بود. با این روند، شاید ما نیز مانند آلمان مجبور شویم به این فکر بیفتیم که جمعیت وارد کنیم. از این بحث بگذریم. این تعلیق بسیار خطرناک است. چه‌بسا بخشی از مردم به این نتیجه برسند که: «بیا بزن و تمامش کن!» یعنی این طولانی‌شدن، خود یک چالش بزرگ است. تعلیق اقتصاد، تعلیق تصمیم‌گیری و تعلیق‌هایی که به وجود آمده، تصویر ما را از آینده به تعلیق درآورده است. «تعلیق تصویر ما از آینده»، این مسئله بسیار مهم است؛ تصویری که ما از آینده داریم معلق است، ما نمی‌دانیم «پنج سال دیگر چه می‌شود؟ با چه کیفیتی حضور داریم؟» همه این‌ها در حالت تعلیق قرار گرفته است.

بنابراین، این تعلیق در کف میدان، «تعلیق اقتصاد» است و در سطوح بالاتر، «تعلیق تصویر از آینده» است. در این طیف، شما تعلیق اجتماعی، تعلیق تصمیم‌گیری و انواع تعلیق‌های دیگر، از جمله تعلیق روانی فردی را نیز دارید. این‌ها نکات بسیار مهمی است. این وضعیت تا کی می‌تواند ادامه یابد؟ برخی معتقدند اقتصاد نمی‌تواند بیش از یک سال معلق بماند. اکنون بسیاری از افراد نمی‌توانند سرمایه‌های خود را به حوزه‌های ریسک‌پذیر وارد کنند، زیرا می‌گویند اگر جنگ شود و سرمایه‌ام در یک حوزه ریسک‌پذیر نابود شود، چه باید بکنم؟ از سوی دیگر، حوزه‌ای که ثبات نسبی دارد، مانند مسکن، آن هم دچار رکود شده است.

این تعلیق، زمینه‌ساز یک رکود بزرگ است و ما به سمت رکودی می‌رویم که در آن، تعداد زیادی از افراد، خصوصاً در بخش خصوصی و شرکت‌های دانش‌بنیان، در حال بیکار شدن هستند. حجم زیادی از افراد، مانند برنامه‌نویسان، کدنویسان و متخصصان دیگر، بیکار شده‌اند. این در کنار آن است که رشد اقتصادی کاهش‌یافته و تورم افزایش پیدا کرده است؛ یعنی ما در حال رسیدن به یک رکود تورمی هستیم. شما بیکار می‌شوید، در عین حال که قیمت یک دبه ماست که هفته قبل ۱۱۶ هزار تومان می‌خریدید، اکنون به ۱۷۶ هزار تومان رسیده است. این جهش قیمت در یک هفته یا حتی یک روز برای لبنیات، گوشت و سایر اقلام اتفاق افتاده است.

نقطه کانونی تورم ما بر حوزه مواد غذایی متمرکز است. یعنی بار اصلی تورم بر کالری مصرفی مردم است. برنج در حال حذف‌شدن از سبد خانوار است، گوشت حذف شده، ماکارونی در حال حذف‌شدن است و مصرف لبنیات و تخم‌مرغ کم شده است. این یعنی کالری مردم هدف قرار گرفته که کفِ نیازهای اساسی است. این روند تا کی می‌تواند ادامه پیدا کند؟ شرکت‌ها در حال تعدیل نیرو هستند و در نقطه‌ای دیگر نمی‌توانند ادامه دهند و دومینووار ورشکست می‌شوند. این اتفاق بسیار مهمی است. پس این مسئله تعلیق که کفِ آن اقتصاد و سقف آن تعلیق تصویر از آینده است، بسیار اهمیت دارد.

جامعه را باید به حرکت درآورد، ولو در راه جنگ

ما در حال راه‌رفتن بر روی یک دیوار باریک هستیم. از طرفی نخبگان و فعالان تلاش می‌کنند تا جامعه را در جریان اخبار جنگ و منطقه قرار دهند تا جامعه به ناگاه دچار شوک ناشی از جنگ دوباره نشود، از طرف دیگر به تعبیر شما وضعیت «نه جنگ نه صلح» فعلی جامعه را به حالت تعلیق درآورده است. حال سؤال اینجاست که چگونه می‌توان هم آرامش را به جامعه بازگرداند و هم جامعه را برای جنگ احتمالی پیش رو آماده کرد؟

سروری: شوک یک بحث متفاوت است. دشمن آگاهانه و برنامه‌ریزی‌شده شما را در حالت «نه جنگ، نه صلح» و در وضعیت تعلیق نگه می‌دارد تا جامعه را از درون از بین ببرد. دشمن ما نتوانست با بمب‌های خود تاب‌آوری جامعه را از بین ببرد، اکنون تلاش دارد این کار را با بمب‌های شناختی انجام دهد و این حالت تعلیق یک بمب شناختی بسیار بزرگ است؛ اصلاً مزاح نیست و باید برای آن فکری کرد.

مسئله شوک را که عرض کردم الان شما بخش عمده‌ای از فضای مجازی را که نگاه می‌کنید، به‌صورت جزئی در خبرگزاری‌ها و رسانه‌ها این موضوعات منتشر می‌شود که اکنون یک هواپیمای نظامی در فلان نقطه محموله‌ای را خالی کرد، الان یک پهپاد شناسایی در فلان نقطه مشاهده شد، قیمت نفت تحت‌تأثیر حوادث نظامی بالا و پایین شد و... رسانه‌ها مملو از این اخبار هستند. مخاطب وقتی این اخبار را می‌خواند احساس نگرانی می‌کند، برای خود من بارها پیش‌آمده که متأثر از این اخبار تصور کرده‌ام امشب که می‌خوابیم، صبح که بیدار می‌شویم باید اخبار جنگ را بخوانیم. اما فردای آن روز می‌بینیم که خبری نشده است. شما وقتی به این کانال‌ها و رسانه‌ها بگویید که چرا این اخبار را منتشر می‌کنید، پاسخ می‌دهند که باید جامعه را برای جنگ آماده نگه داشت تا دچار شوک ناشی از جنگ نشود. اما همین مسئله به تعبیر شما یک تعلیق اجتماعی را نیز به بار می‌آورد. پرسش آن است که چگونه می‌توان به یک تعادل در این زمینه رسید؟


سروری: من این را ابتدا به شما بگویم که الان جامعه اسرائیل نیز دقیقاً همین‌گونه است. اینکه جامعه هوشیاری و هشدار اولیه داشته باشد تا آماده شود، بحث دیگری است. برای این کار لازم است تا آموزش دهید. شما باید در تلویزیون آموزش بدهید؛ باید پدافند غیرعامل را واقعاً فعال کنید. پدافند غیرعامل اکنون به یک اداره تبدیل شده است. من اطلاع دقیقی ندارم که بگویم آن‌ها ضعیف عمل کرده‌اند یا قصور ورزیده‌اند، ولی خروجی و تأثیری که مشاهده می‌کنم، فاجعه‌بار است. ممکن است آن مسئول بگوید من ابزار در اختیار نداشتم یا توجیهاتی دیگری داشته باشد که اکنون قصد قضاوت آن را ندارم، ولی آنچه ما از پدافند غیرعامل می‌بینیم، فاجعه است؛ در حالی که شما تجربه جنگ اوکراین را پیش از این داشتید. بعد از آن ۷ اکتبر و عملیات طوفان الاقصی را داشتید. کل دنیا به این سمت حرکت می‌کند که احتمالاً وارد جنگ خواهیم شد. کل دنیا در حال آماده‌شدن برای جنگ است. اینکه شما آماده شوید، اینکه روی مخازن سوخت شهرها توری‌های فلزی بکشید یا آن‌ها را توزیع کنید، اقدامات ضروری است. اینکه مردم باک بنزین خود را پر نگه دارند، امر خوبی است؛ این خود یک نوع پدافند غیرعامل است. یعنی مردم عادت کنند تا سطح بنزین به ۷۰ درصد رسید، آن را پر کنند. نه آنکه بگذارند چراغ هشدار بنزین روشن شود بعد به پمپ‌بنزین مراجعه کنند. اینها منافاتی با عدم تعلیق ندارد.

با توجه به تجربه جنگ، این آمادگی باید ایجاد شود که ما یک جامعه همیشه آماده‌باش باشیم. شما باید این را آموزش بدهید، حتی آموزش صوری و دروغین بدهید. در آمریکا به بچه‌های دبستانی آموزش‌هایی درباره حمله اتمی می‌دهند. به آن‌ها می‌گویند اگر حمله اتمی شد، زیر میز بروید. خب زیر میز که چاره‌ای برای حمله اتمی نیست، اما چرا این آموزش‌های صوری را به بچه‌های دبستانی می‌دهند؟ صرفاً برای اینکه این پیام را القا کنند که «ما به فکر شما هستیم، ما با هم هستیم». شهرهای آمریکا مسیر تخلیه اضطراری دارند و قوانین و ضوابطی برای آن وجود دارد. به‌عنوان مثال در این مسیرها هیچ‌کس حق پارک خودرو ندارد. شما باید این کارها را انجام دهید. آن یک بحث جداست. مسئله پدافند غیرعامل، موضوعی مجزاست و بخشی از آن اجتماعی است. این جنگ نشان داد که شما باید پدافند غیرعامل را اجتماعی‌سازی کنید. در غیر این صورت سازمان عریض و طویلی که به این موضوع اختصاص داده‌ایم کاری از عهده آن بر نمی‌آید.

اما مسئله تعلیق چیز دیگری است. تعلیق یعنی همه دست نگه دارند تا ببینند چه می‌شود. این پدیده مربوط به امروز نیست و از سال ۹۲ با شرطی‌سازی جامعه نسبت به مذاکره و اینکه «ببینیم مذاکره چه می‌شود» شروع شد. آن زمان هم جامعه در نوعی تعلیق بود، اما اکنون تعلیق شدیدتر شده است، زیرا وارد وضعیت جنگی شده‌ایم. اکنون همه می‌دانند که ما «بین دو جنگ» هستیم. چون جامعه این را می‌داند، در حالت تعلیق است.

آیا دولت امکان آنکه جامعه را از حالت تعلیق خارج سازد دارد؟

سروری: بله، می‌توان. نمی‌گویم صددرصد، ولی می‌توان جامعه را تا حدی مقاوم کرد. این کار یک سری پیوست‌های اقتصادی، یک سری پیوست‌های شناختی غیررسانه‌ای و یک سری پیوست‌های شناختی رسانه‌ای دارد. همه این‌ها باید فعال شود.

تا مدت‌ها مسئولین به مردم شوک وارد می‌کردند که جنگ می‌شود، تا جایی که امام جمعه اردبیل واکنش نشان داد که این چه وضعی است که مدام به جامعه شوک می‌دهید و همه را ترسانده‌اید. یکی از مهم‌ترین بخش‌های راهکار، سیاست‌گذاری اقتصادی شماست. یعنی شما می‌توانید اقداماتی انجام دهید که به جامعه یک چشم‌انداز اقتصادی بدهد و آن را از شوک خارج کند؛ یک حس حرکت ایجاد کنید. وقتی شما در حال راه‌رفتن هستید، استرس کمتری دارید تا وقتی که بیکار نشسته‌اید.

ناچاریم از رفع سایه جنگ

اینجا اشکالی وجود دارد. واقعیت آن است که بازدارندگی ما امروزه آسیب‌دیده است. یعنی تمام ادبیات مسئولین ما این است که اگر اسرائیل به ما حمله کند، طوری او را می‌زنیم که برود بزرگ‌تر خود را بیاورد. مسئله این نیست که از اساس «تو نمی‌توانی بزنی». پرسش اینجاست که وقتی بازدارندگی شما ضعیف شده است، چگونه می‌توان به جامعه تصویری از آینده داد؟

سروری: مردم در ناخودآگاه خود این‌گونه فکر می‌کنند. چرا؟ چون مردم می‌گویند دوباره جنگ می‌شود. وقتی می‌گویند جنگ می‌شود، یعنی ناخودآگاه پذیرفته‌اند که بازدارندگی کامل وجود ندارد. از آن سو در خودآگاه خود می‌گویند ما پیروز شدیم، این بار هم حمله کند می‌زنیم و آن‌ها را تارومار می‌کنیم. در خودآگاه، مردم معتقدند ما بازدارندگی داریم، قوی هستیم، آن‌ها را زدیم و آن‌ها درخواست آتش‌بس کردند. ولی در ناخودآگاهشان قبول دارند که بازدارندگی کامل نیست، چون از خودشان می‌پرسند اگر دفعه پیش ما به نحو قاطع آنها را شکست دادیم، پس چرا باید دوباره حمله کند؟

اینکه ما بازدارندگی داریم یا نه، مسئله‌ای است که شاید خود حاکمیت هم هنوز به نتیجه قطعی نرسیده است. به هر حال، ضربه‌هایی که ما هم زدیم واقعاً سنگین بوده است. این را می‌توانم محکم بگویم. من نمی‌توانم بگویم که f35 زدیم یا خیر، آن‌قدر روایت‌ها متناقض است که قضاوت پیرامون آن دشوار است، ولی این را می‌دانم که آن‌ها ضربه سختی خوردند. ما در حمله محدودیت‌ها و مشکلاتی داشتیم، ولی می‌دانم که آن‌ها آسیب جدی دیدند. آیا این بازدارنده است؟ بله، برای اسرائیلِ دوره اولمرت قطعاً بازدارنده است. بازدارندگی آن از بازدارندگی حزب‌الله در سال ۲۰۰۶ بالاتر است. چون شما موشکی دارید که در شعاع یک کیلومتر همه چیز را از بین می‌برد. ده عدد از این موشک‌ها در تل‌آویو یعنی نابودی ده کیلومترمربع. این خودش در حد یک بمب هسته‌ای تاکتیکی یا فراتر از آن است. یکی از مشکلات هم همین است که این سطح از درگیری، آن‌ها را به سمت ورود به بازی هسته‌ای سوق می‌دهد. باید به‌گونه‌ای ضربه بزنید که ضمن تخریب شدید، مانع از چنین واکنشی شوید. اما آیا این سلاح‌های شما برای اسرائیل نتانیاهو نیز بازدارنده است؟ به نظرم برای خود ما نیز این موضوع روشن نیست. اما به نظرم مسئله بازدارندگی اکنون تفاوتی را در این تحلیل ما ایجاد نمی‌کند.

/انتهای بخش اول/ ادامه دارد...


ارسال دیدگاه