اختصاصی کمانه/ یادداشت مدیر مسئول خدیجه غزانی: در تلاطمات ژئوپلیتیک و در دورانی که یک پیکره اجتماعی با پدیده «جنگ» یا تهدیدات سخت مواجه میشود، بازتعریف «تابآوری اجتماعی» فراتر از توان نظامی و لجستیکی، در باورهای مشترک مردمِ آن نهفته است.. از منظر جامعهشناسیِ سیاسی، جامعهای که در معرض تهاجم قرار دارد، بیش از هر زمان دیگری نیازمند «انسجام ارگانیک» برای صیانت از کلیت ساختاری خویش است. در این میان، تقویت اشتراکات میهنی، نه یک انتخاب تزئینی، بلکه یک ضرورت استراتژیک برای افزایش «ضریب ایمنی» در برابر پروژههای آنومی (بیهنجاری) و تفرقه ساختاری است.
۱. سرمایه اجتماعی به مثابه سپر دفاعی
بر اساس نظریات کلاسیک جامعهشناختی، همبستگی نخی است که دانههای تسبیح یک ملت را به هم متصل میکند. در شرایط بحران، اتاقهای فکر معاند همواره شکافهای گسلگونه (اعم از قومی، مذهبی یا طبقاتی) را هدف قرار میدهند تا با تبدیل «تفاوت» به «تضاد»، نظم نمادین جامعه را دچار فروپاشی کنند. تقویت اشتراکات میهنی در این مقطع، به مثابه بازسازی «سیمان اجتماعی» عمل میکند که اجازه نمیدهد دسیسه های بیرونی به گسستهای درونی منجر شود. تجربه ملتهای مقاوم نشان میدهد که آنچه بقای یک سرزمین را تضمین میکند، نه صرفاً منابع مادی، بلکه «اعتماد متقابل» و اراده جمعی است.
۲. فرهنگ و آداب ارتباطی؛ پاسداری از زیستجهان
هر ملتی بر پایه یک «زیستجهان» مشترک بنا شده است که شامل زبان، تاریخ، اسطورهها و آداب ارتباطی است. تهاجم به یک کشور صرفاً اشغال اراضی نیست؛ بلکه هدف غایی، منهدم کردن بنیانهای گفتگو و تبدیل تفاهمهای ملی به منازعات فرسایشی است. در یک جامعه پویا، حتی «گفتگوی انتقادی» نیز باید در بستر علاقمندی های ملی صورت بگیرد. اگر نقد، ریشه در دلسوزی برای «کلیت وطن» داشته باشد، خود به عاملی برای ترمیم ساختار بدل میشود؛ اما اگر این ارتباطات از معنای ملی تهی شوند، راه برای نفوذ الگوهای بیگانه و برهمزدن ساختار هویتبخش جامعه هموار میگردد. به عبارتی دسیسه های بیرونی تلاش می کند تا از بین اختلاف نظرها و سلیقه ها ، جنگ اعتقادی بیرون بکشد و هرگونه گفتگوی انتقادی را به یک جنگ داخلی بین افراد یک جامعه (هموطنان) بکشاند از این رو بسیار مهم است تا افراد در هر گونه گفتگو مراقب این مهم باشند تا هر نقد کلامی به یک ابزار تفرقه و نفرت پراکنی داخلی تبدیل نشود.
۳. انسجام اجتماعی و سد نفوذ تفرقه
امنیت پایدار، ریشهای «درونزا» دارد. جامعهای که در آن تعلقات ملی بر منافع خُرد و جناحی ارجحیت یابد، نفوذناپذیر خواهد بود. راهبرد «تفرقه بینداز و حکومت کن» تنها زمانی کارگر میافتد که وفاداریهای کلان ملی جای خود را به انزواطلبی یا وفاداریهای بدوی بدهد. بنابراین، صیانت از میراث فرهنگی و تکریم نمادهای میهنی، نه یک عمل حاشیهای، بلکه اقدامی هوشمندانه در راستای پدافند غیرعامل و مقابله با جنگ روانی است که نیتِ تخریب بنیانهای یک ملت را در سر میپروراند.
بر این اساس برای عبور از بزنگاههای سرنوشتساز تاریخی، لازم است نهادهای مرجع، نخبگان و رسانهها، با رویکردی عالمانه بر محور «وحدت در کثرت» ایستادگی کنند. صیانت از ایران به مثابه یک واحد قدسی و جغرافیایی، ایجاب میکند که فضای نقد و گفتگو را در مرزهای هویت ملی تعریف کنیم. راهبرد اساسی در برابر هرگونه تهاجم، بازگشت به خویشتنِ جمعی و تقویت پیوندهایی است که قرنها این سرزمین را گزند ناپذیر نگاه داشته است. بیگمان، ملتی که نبض همبستگیاش در تپش باشد، پیچیدهترین بحرانها را به فرصتی برای نوزایی ملی بدل خواهد کرد.
ملتی که در برابر ظلم ایستاده است، نیازمند اتکا به یکدیگر است. این وحدت، تنها راه عبور از این مرحله ی سخت تاریخ است. بیگمان، ملت ایران بارها ثابت کرده که در سختترین شرایط، به یکدیگر پشت نمیکند و این همان ضریب ایمنی درونی است که میتواند در برابر هرگونه تفرقهافکنی خارجی، دیوار استواری بسازد.
ارسال دیدگاه